-×^× وقتی خدارو داری ×^×-
زندگی به من آموخت فقط به خدا اعتماد کنم و بس.
نويسندگان

سلام به همه دوستای خوبم که هر از چند گاهی بهم سر میزنن.یه وبلاگ تازه

 درست کردم مخصوص کنکوری ها.شاید کمتر تو این وبلاگم پست بذارم.

خوشحال میشم به وبلاگ جدیدم نیم نگاهی بندازین و نظری بدین.

اینم از آدرس جدید من:

                            www.konkour.persianblog.ir

[ ۱۳٩٠/۱٠/۳٠ ] [ ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ ] [ مهتا-m ]

معبود من ، زمانی به یادت می افتم که دیگر همدمی ندارم.زمانی آوای زیبای تو را می

 شنوم که از شنیدن هر آنچه حرام است خسته شده باشم و آن گاه هیچ آوای برایم

زیباتر از آوای تو نخواهد بود....

خداوندا،دلم آن قدر کوچک شده است که دیگر نمی تواند عشق کس دیگری را جز تو

در خود جای دهد.....

خداوندا،دلم تنها تو را می خواهد،از تمامی زمینی ها دلگیر گشته ام،مرا آسمانی

 کن.هیچ کسی را نمی خواهم، تنها تو با من بمان تا بدانم همیشه پناهی دارم

،تا بدانم هیچ گاه تنها نمی مانم.

خداوندا زمانی که دستانت را رها می سازم،در چاه پلیدی ها می افتم که پر

از سیاهی و دورویی و گناه است و مرا از تو جدا می سازد،اما تو آن قدر مهربان

 و بزرگی که دوباره مرا از چاه به راه می آوری و دستانم را با دستان پر مهرت

می گیری و نمی گذاری تا زیاد از تو دور شوم::::::::::

خداوندا نگذار دستانت را رها کنم و تنهایم مگذار.........

خداوندا با تمامی کوچکی دلم دوستت دارم.........

.:::::::::مهتا:::::::::.

تو این ماه عزیز همه رو دعا کنید.التماس دعا

[ ۱۳٩٠/٥/٧ ] [ ۱۱:٠۳ ‎ب.ظ ] [ مهتا-m ]

« او در جایگاه پالاینده و خالص کننده نقره خواهد نشست »

این آیه برخی از خانمهای کلاس انجیل  خوانی را دچار سردرگمی کرد. آنها

نمیدانستند که این عبارت در مورد ویژگی و ماهیت خداوند چه مفهومی

میتواند داشته باشد. از این رو یکی از خانمها پیشنهاد داد فرایند تصفیه و

پالایش نقره را بررسی کند و نتیجه را در جلسه بعدی انجیل خوانی به اطلاع

سایرین برساند.

همان هفته با یک نقرهکار تماس گرفت و قرار شد او را درمحل کارش ملاقات

کند تا نحوه کار او را از نزدیک ببیند. او در مورد علت علاقه خود، گذشته از

کنجکاوی در زمینه پالایش نقره چیزی نگفت.

وقتی طرز کار نقره کار را تماشا میکرد، دید که او قطعهای نقره را روی آتش

گرفت و گذاشت کاملاً داغ شود. او توضیح داد که برای پالایش نقره لازم است

 آن را در وسط شعله، جایی که داغتر از همه جاست نگهداشت تا همه

ناخالصیهای آن سوخته و از بین برود.

زن اندیشید ما نیز در چنین نقطه داغی نگه داشته میشویم. بعد دوباره به این

 آیه که میگفت: «او در جایگاه پالاینده و خالص کننده نقره خواهد نشست»

فکر کرد. از نقرهکار پرسیدآیا واقعاً در تمام مدتی که نقره در حال خلوص یافتن

است، او باید آنجا جلوی آتش بنشیند؟

مرد جواب داد بله، نه تنها باید آنجا بنشیند و قطعه نقره را نگهدارد بلکه باید

چشمانش را نیز تمام مدت به آن بدوزد.. اگر در تمام آن مدت، لحظهای نقره را

 رها کند، خراب خواهد شد.

زن لحظهای  سکوت کرد. بعد پرسید: «از کجا میفهمی نقره کاملاً خالص شده

 است؟» مرد خندید و گفت: «خوب، خیلی راحت است. هر وقت تصویر خودم را

 در آن ببینم.»

اگر امروز داغی آتش را احساس می‌کنی، به یاد داشته باش که خداوند چشم

 به تو دوخته و همچنان به تو خواهد نگریست تا تصویر خود را در تو ببیند.

 

این مطلب را منتقل کنید. همین حالا کسی محتاج این است تا بداند که خدا در

حال نگریستن به اوست و او در حال گذراندن هر شرایطی که باشد، در نهایت

فردی بهتر خواهد بود.افسوس

                                 

 

[ ۱۳٩٠/٤/٢٢ ] [ ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ ] [ مهتا-m ]

تولد،تولد تولدم مبارکتشویقتشویقتشویقتشویق

                           قلبتشویققلبتشویققلبتشویققلبتشویق

[ ۱۳٩٠/۳/٢۳ ] [ ٧:٢۱ ‎ق.ظ ] [ مهتا-m ]

سلام دوستای خوب و گلم........

من تقریبا یک ماه دیگه کنکور دارم و ترس و اضطراب کل وجودمو

 گرفته...

درسته یک ساله که دارم درس می خونم ولی خیلی نا امید

 شدم و احساس می کنم که هیچی قبول نمیشم.....

برام دعا کنید.خیلی به دعای شما احتیاج دارم.........گریهگریهگریه

تا یکی دو ماه دیگه خداحافظ

   

[ ۱۳٩٠/٢/٢٦ ] [ ٥:۳٢ ‎ق.ظ ] [ مهتا-m ]

[ ۱۳٩٠/٢/٢ ] [ ۱:٠۱ ‎ق.ظ ] [ مهتا-m ]

دوباره ایستادن در کنار پنجره و دستانم را به سوی آسمان بلند کردن و

 منتظر قطره ای ازخدا ماندن کار روزانه ام خواهد شد.

صدای باران که آرام در گوشم زمزمه می کند و مرا فرا می خواند

همدم تنهایی هایم خواهد شد.

بهار.................

گل............

نغمه ی پرندگان................

وای چه زیباست وقتی تمام وجودت را صرف بوییدن گل های زیبای

 بهاری کنی.....

چه زیباست زمانی که در باغی با درختان پر از شکوفه قدم

گذاری.........

چه زیباست فصلی که پر از نشانه های وجود توست......

و چه زیباست بهار......................................................

            *** خداوندا سال جدید را بر همه کس سالی پر ***

                     *** از موفقیت وامید قرار ده***    

                     

                   

[ ۱۳۸٩/۱٢/٢٥ ] [ ٥:٥٦ ‎ب.ظ ] [ مهتا-m ]

سلام...

من بازم برگشتم ولی با کوله باری از غم و درد،ولی عاقبتی با شادی...

            ......................................................

همیشه بهم می گفت بین نوه هام تورو بیشتر از همشون دوست دارم...

وقتی می رفتم پیشش بغلم می کرد و صورتمو می بوسید،واسه همین همهی نوه ها

بهم حسودی می کردن...

اواخر حالش زیاد خوب نبود.واسه همین نذر کردم بعد امتحانام واسش قران

بخونم تا خوب بشه...................

ولی خدا ...ولی خدا اونو زودتر برد پیش خودش و من...

ومن حالا هر روز واسش قران می خونم.هنوزم فکر می کنم وقتی میرم خونشون

میاد و منو بغل می کنه.ولی اون دیگه رفته،اونم از اون رفتن هایی که دیگه نباید

هیچ امیدی به برگشتنش داشت.روحت شاد بابا بزرگ...

از زندگی نا امید شده بودم که همین امروز خدا با بزرگی خودش بهم گفت که

نباید نا امید بشم...

داستان و شعر من تو استان اول شده و حالا فرستادن به مرحله ی کشوری و به

 عنوان نویسنده ی جوان شناخته شدم.دعا کنید تو کشور هم مقام بیارم.

به خاطر این موفقیتم می خوام شعری رو که برنده شد رو برای اولین بار بذارم

رو سایت:::::::::::

 

                                  شوق وصا ل

شوق دیدار و امید وصل دوست              هر چه را خوانم و دانم نام اوست

در ازل خلقم نمود او پاک پاک               کز دو عالم هیچم نبودی ترس و باک

صید این عالم مرا در بند ساخت             در درونم رعشه ای کرد و بتاخت

ابتدا آیینه ی پاکی شکست                    در ازل هر آنچه بود از هم گسست

صد هزاران کینه و صدها گناه              هر چه در خلقت ببودی شد تباه

عاقبت نور الهی رو بکرد                   صد هزاران کینه را نابود کرد

دست پر مهرش به سویم شد دراز          گشت پنهان ز کس هر آنچه راز

عشق زیبایش درونم خانه کرد              مهر بی حدش وجودم لانه کرد

شوق من در دیدن و وصل به اوست       عشق والا را ستانم من ز دوست

     

                        

[ ۱۳۸٩/۱٢/۳ ] [ ٥:٤٠ ‎ب.ظ ] [ مهتا-m ]

به نام خدایی که داشتنش جبران تمام نداشتن هاست...

 

خداوندا،دوباره کلبه ی کوچک و پر خس و خاشاک دل خویش را

درمقابلت قرار داده ام...تا به امید مهربا نیت آن را از گل های محبت و

 شاخه های معرفت و میوه های معصومیت و سادگی مملو سازی و

دوباره دستانم را با تمام آسمانی بودنت در دستانت بگیری و هیچ گاه

رهایشان نسازی...

 

خداوندا هیچ گاه دستانم را رها مساز تا امید همراهی، به بزرگی تو

هیچ گاه تنهایم نگذارد...خداوندا اگر دستانم را رها سازی همانند نوزاد

کوچکی مدام از پا خواهم افتاد و در راه گمراهی قدم خواهم گذاشت...

 

خداوندا کلبه ی کوچک دلم را از ویرانی رها ساز و آن را با تمام

زیباییت زیبا و سپید گردان...

 

آمین

[ ۱۳۸٩/٦/٢٦ ] [ ٥:٥٤ ‎ب.ظ ] [ مهتا-m ]

لبخندوای باورم نمی شد دوباره با این همه درس تو مسابقه ی حفظ قران،بتونم تا اداره

برم.

حالا دارم سعی می کنم بعد از امتحانات برای مرحله ی بعد آماده بشم.

در ضمن کاریکاتورم رو هم قراره بفرستن اداره و اگه اونجا برنده بشم...

وای چه حالی میده.دلقکزباندلقکزبان

تو رو خدا برام دعا کنید.دارم امتحانای سخت رو پشت سر می ذارم.

برای همتون آرزوی موفقیت می کنم.شماهم منو فراموش نکنید.چشمکقلبچشمکقلب

[ ۱۳۸۸/۱٠/۱٩ ] [ ٥:٠٥ ‎ق.ظ ] [ مهتا-m ]

           خداوندا

           دلم کوهی خواهد

                        تا بر فراز آن رفته

                                   و با تمام وجودم صدایت کنم

شاید نزدیکیت را احساس کنم

                          و دستانم را بگیری

         می خواهم فریاد بزنم و بگویم:

           خداوندا،قلبی را که مالا مال از عشقت قرار داده ای

                       از من مگیر و بر عشقم بیفزا...

          

        

[ ۱۳۸۸/٩/٢۳ ] [ ۳:۳۱ ‎ب.ظ ] [ مهتا-m ]

 

          می خوام بعد از مدت ها خودمو معرفی کنم.

  من اسمم مهدیه است و اسم مهتا از دو سال پیش وارد

زندگیم شد.حالا چه جوری و چراش بماند.

من یه دختری هستم که هم نقاشی می کنم،هم شعر میگم و

هم داستان می نویسم.همچنین قرآن حفظ می کنم و دو ساله

تو شهرمون مقام اولو میارم.

پنج ماهه قسم خوردم با هیچ پسری حرف نزنم و دارم سعی

 می کنم دیگه نگاهشون هم نکنم.

دلمو از هر بدی و کینه پاک کردم و دلو زدم به دریا و فقط عاشق

 خدا هستم و بس.این که چرا یه دفعه این تصمیمارو گرفتم اونم

بماند.شاید بعدا بگم.البته اگه بخواین بدونید.

برای همتون آرزوی موفقیت می کنم.

[ ۱۳۸۸/۸/۳٠ ] [ ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ ] [ مهتا-m ]

        التماس به خدا شجاعت است

              اگر برآورده شود نعمت است

                   اگر نشود حکمت است

        التماس به خلق شرمندگی است

                 اگر برآورده شود منت است

                       اگر نشود ذلت است

                              

پس سعی کن در زندگی فقط به خدا التماس کنی نه به  خلق

           ***خدا***

[ ۱۳۸۸/۸/٢۳ ] [ ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ ] [ مهتا-m ]

دوستای خوبم سلام

شاید نتونم چند مدت آپ جدید داشته باشم ولی قول میدم آپ تازه ام بهتر باشه.

من می خوام کمی درس بخونم و به چیز دیگه ای جز درس فکر نکنم.

می خوام فقط چند حرف خوب بگم و برم،امیدوارم ازشون استفاده بکنید .

خدا عشق واقعی و پاک رو به کسی هدیه می کنه که خیلی دوسش داره.وقتی عشقی پاکه که به خودت اجازه ی هر کاری حتی نگاه به نامحرم رو ندی،وقتی عشقی پاکه کهبه خاطر عشقت گناهی نکنی و خودت رو با عاشق های پاکدل مقایسه کنی و سعی کنی خودت رو به اونا برسونی.

همه ی عاشق هایی که عشق پاک دارند،عشق به خدا رو هرگز فراموش نمی کنن و می دونن کسی هست

که جواب عشق پاکشون رو بده.

پس عشق به خدا رو فراموش نکنید و اینو بدونید که هر قلبی که عشق خدا توش باشه ،هیچ وقت آلوده نمی شه و به هر چی که بخواد می رسه.

 

                                              خداوندا عشق خودت را هیچ گه از من مگیر...

[ ۱۳۸۸/٧/۱٥ ] [ ٤:٢۸ ‎ب.ظ ] [ مهتا-m ]

خداوندا ،

اجابت کن دعایم را.

بشنو این خواهش ها و صدایم.

بشنو صدای این دل پر گناهم و

اجابت کن خواهشم را.

هرگز از التماس به تو خسته نخواهم شد

پس ای معبود من ،

به حرمت گریه ها و تمناهایم

اجابت کن دعایم را.فرشته

اینم خودم نوشتم،البته تو ماهه رمضون.

ماه مهر شروع شده.به همه ی درس خونا تبریک میگم.

من که امسال تصمیم گرفتم بهترین معدل رو بیارم،امسال سال حساسی برای من و دوستامه.آرزو می کنم همتون خوب درس بخونید.من که همه ی فکرم امسال به درسمه،خواهش می کنم شما هم فقط به درس فکر کنید.قبول؟

موفق باشیدقلبقلبنیشخندبغلقلب

 

 

[ ۱۳۸۸/٧/٧ ] [ ٦:۱٥ ‎ب.ظ ] [ مهتا-m ]

بعضی از ما آدم ها فراموش می کنیم کی هستیم و برای چی به این دنیا امدیم و برای چی داریم زندگی می کنیم.

خداجون...

منو ببخش.

من بنده ی حقیر فراموش کرده بودم کی ام !

آره ،من کم آوردم.

دیگه نمی دونستم چیکار کنم.

تو این پاکی رو به من هدیه کردی،ازت می خوام این پاکی رو ازم نگیری.

ای خدا چرا بین این همه نعمت،صبر رو به من هدیه کردی؟

صبور بودن خیلی سخته،من لایق این هدیه نیستم...

منو ببخش.تو این ماه عزیز،بعد از این همه مدت پاکی،چرا منو این جوری امتحان می کنی؟

این امتحان سخت تر از امتحان های قبلیمه...

ای خدا فقط ازت می خوام منو ببخشی و همیشه نگاهم کنی...

دوستای خوبم،از شما هم می خوام بین دعاهای سبزتون منو فراموش نکنید.ناراحت

[ ۱۳۸۸/٦/۱٢ ] [ ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ ] [ مهتا-m ]

من امروز با خدا قهر کردم...

قهر کردم چون دیگه نگاهم نمی کنه،

قهر کردم چون منو فراموش کرده،

ای خدا ازت شاکیم.

چرا ؟چرا این جوری عذابم میدی؟

چرا هر وقت ازت می خوام فراموشش کنم،شب می فرستیش تو خوابم؟

من دل بزرگی ندارم تا این همه تنهایی رو تحمل کنم.آخه تا کی صبر کنم و منتظرش باشم؟

[ ۱۳۸۸/٦/٩ ] [ ۱:۱٥ ‎ق.ظ ] [ مهتا-m ]

[ ۱۳۸۸/٦/٩ ] [ ۱:۱٢ ‎ق.ظ ] [ مهتا-m ]

خداوندا،

نگاهم کن.

نگاه سبزت را دوست می دارم.

با تمام وجودت صدایم کن.

به سوی خود فرایم خوان و

آن گاه که در ظلمت فرو رفته ام

دستانم را با دستان پر مهرت،

با دستان گرم و سبزت

بگیر و نجاتم ده.

با تمام کوچکی دلم

دوستت دارم ای معبود من...

زبانشعر چطوره؟

خودم نوشتما...

[ ۱۳۸۸/٦/٧ ] [ ٤:٢٦ ‎ب.ظ ] [ مهتا-m ]
بازم ماه مهمونی خدا ازراه رسید ومن باکوله باری از گناه به پیشوازش میرم.سرسفره های افطار منو فراموش نکنید.التماس دعا
[ ۱۳۸۸/٥/۳٠ ] [ ٦:٢٤ ‎ق.ظ ] [ مهتا-m ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

نویسنده ی داستان های واقعی عاشقانه ولی هیچ کدوم چاپ نشده. 18ساله فوقالعاده احساساتی... تازگیا شاعر خوبی هم شدم (پشت کنکور91)


mouse code

كد ماوس

statistics

قالب وبلاگ

آمارگیر وبلاگ

قالب میهن بلاگ

طالع بینی هندی